قاسمى حسينى گنابادى
52
شاه اسماعيل نامه ( فارسى )
على ميرزا برتر ميدان بود و بايسنقر به قتل رسيد 7 . به دنبال اين پيروزى و قدرتمندى ، رستم بيگ به سلطان على ميرزا و دو برادر و مادرش اجازه داد تا از تبريز به اردبيل بروند و « چراغ دودمان صفوى را ، كه چند روزى بنا به اهتزاز تندباد بيداد دشمنان بد اعتقاد منطفى گشته بود ، افروخته ، طالبان اقتباس انوار فيض آن خاندان را به مطلوب رسانند » 8 . گروه مشتاقان به خاندان صفوى هر روز بيشتر مىشد و خلق كثيرى به دور فرزندان سلطان حيدر جمع مىشدند . تا آنجا كه نفوذ و شكوه آنان در اطراف و اكناف شايع شد و رستم بيگ تركمان از قدرت اين جماعت هراسان گشت ؛ لذا « توهّم نمود كه از اين جمعيت پريشانى به مملكتش راه يابد ، بناء على هذا يكى از معتمدان را به اردبيل فرستاد تا حضرت شاه را با برادران به اردويش آورد . ايشان بالضّروره امتثال امرش نموده متوجّه اردو گشتند » 9 . در تبريز نيز سرسپردگان صفوى از حمايت سلطان على دريغ نكردند و پنهانى هدايا و نذورات خود را به وى مىرسانند 10 . اين اوضاع ، رستم بيگ را از نفوذ سلطان على صفوى و خانوادهاش ترساند . لذا به دسيسهاى تصميم گرفت وى را به مهمانى دعوت كند ، آنگاه او و ساير سران صفوى را به قتل برساند . اين نيرنگ به سعى يكى از دوستداران خاندان صفوى به گوش سلطان على رسيد و وى نيز فرار را برقرار در اردوى رستم بيگ ترجيح داد و به سمت اردبيل ، شبانه ، رهسپار شد . رستم بيگ كه از ماجراى فرار سلطان على خبردار شده بود ، سردارش ، آيبه سلطان ، را به تعقيب و كشتن وى فرستاد . سرانجام سلطان على در روستاى شماسى 11 در نزديكى اردبيل گرفتار سپاه رستم بيگ شد . در اين معركه ( 899 يا 900 ق ) 12 سلطان على در تعقيب سپاهيان دشمن با اسب به نهرى افتاد و جان سپرد 13 . صاحب عالمآراى صفوى 14 آورده است كه پيش از كشته شدن سلطان على ، وى ، كه مرگش را پيشبينى كرده بود ، برادر كوچكترش ، اسماعيل ، را جانشين خود كرد 15 و در خطاب به وى چنين گفت : « اى برادر به جان برابر ، پيش بيا . اسماعيل ميرزا پيش آمد . گفت : از ما چنين شد و من امروز در اين جنگ كشته خواهم شد و جسد مرا مريدان مىبرند در روضهء جدّم در پهلوى پدرم 16 دفن خواهند كرد و مىخواهم كه خون مرا با پدرت و خون جدّت از اولاد حسن پادشاه ( اوزون حسن ) بستانى 17 ، و اين قرعهء مراد به طالع تو افتاد از جانب خدا ، زود باشد كه از جانب گيلان چون آفتاب تابان با تيغ جهانگير خروج خواهى كرد و به ضرب تيغ ، زنگ كفر از روى گيتى بر طرف خواهى كرد و تاج سلطان حيدر را از سر خود